الميرزا القمي
21
جامع الشتات ( فارسي )
تعارف با سلاح استدلال موضع همديگر را بي رحمانه درهم مىكوبيدند ودر عين كمال احترام وحفظ شخصيت همديگر ، به طورى كه در پايان مباحثه شخصيت هر كدام از طرفين كاملا محترم وبدون خدشه محفوظ مىماند . اين روند در نوشتجات وكتابها نيز هست به حدى كه گاهى با الفاظى از قبيل " لو قال الخصم كذا قلت كذا " اگر خصم چنين بگويد در پاسخش چنين مىگوييم ، روبرو مىشويم . اين در وقتي است كه محقق در مقام تقرير ، شخصي را در مقام مخالفت با مطالب خويش فرض مىكند واز زبان همان شخص فرضى ، بر تقريرات خويش ايراد وارد مىكند سپس به پاسخ آن مىپردازد در اين بين گاهى از شخص فرضى مزبور با " خصم " تعبير مىشود . بعضىها بدون توجه به جنبه حسن وسازنده اين روال در مقام انتقاد آمده ومىگويند روحانيون در نوشتارهايشان به " حمله " مىپردازند . من بدون اين كه اصرارى در حفظ اين روش داشته باشم يك نكته را توضيح مىدهم : فرق است ميان يك بحاث مكتبى يا يك نويسنده مكتبى با يك گوينده يا نويسندهاى كه در يك موضوع ورشتهاى كار مىكند كه ارتباط مستقيم با مكتب ندارد مثلا همين روحانيون در نوشتارهاى أدبي - صرف ونحو - برخورد كاملا غير تدافعى دارند حتى از اشعار امرء القيس بت پرست و . . . شواهدى براي سخنشان مىآورند وبه اصطلاح حد ومرزها با كمال بي تفاوتى شكسته مىشود . ونيز فرق است ميان يك بحاث مكتبى با يك بحاث غير مكتبى خصوصا شخص غير مكتبى كه بىمكتبى مكتبش باشد - ليبراليسم - يك فرد مكتبى هم داراى جاذبه وهم داراى دافعه است وبايد چنين باشد وگرنه ماهيتش را از دست مىدهد ويك فرد ليبراليست تنها بايد جاذبه داشته باشد در غير اين صورت ماهيتش را از دست مىدهد . قلم مكتبى ابتدأ در صدد آگاه كردن و " بيدار نمودن " است آنگاه پس از بيدارى طرف ، مطلبش را به خودآگاه مخاطب ارائه مىدهد . قلم ليبراليست هميشه سعى دارد از ناخودآگاه طرف استفاده كند . فرد مكتبى سخنش را مستقيما به هوش بيدار وآماده طرف مىگويد ، ليكن فرد ليبرال سخنش را به طور غير مستقيم به روح وذهن طرف " القاء " مىكند ، اينجا است كه